♥♥♥فرشته های عاشق♥♥♥

♥♥♥حرفی ندارم..من حاضرم حتی جانم به لبم برسد،اگرتوجانم باشی...♥♥♥

قـرارِ آخـره اما ... بـرایِ اولیـن بـاره
که قلبم خالی از عشقه ... که حرفام نقطه‌چین داره

کجـا رفتـه هیاهـویِ هـزار و یک شبِ رویا ؟
کجـا جا مـونده مجـنـونِ همیشه عاشقِ لیلا ؟ 

تو کـه تو شهرِ تاریکی، به آغـوشـم امون دادی
چـرا خـورشـیدِ قلبت رو به نامحرم نشون دادی؟

دیگه حرفی نمی‌مونه ...  دیگـه وقتِ رهائیـه
تهِ این کوچه‌ی بن‌بست، دوراهـیِ جدائیـه!


نگام کـردی و لرزیدم، هـوایِ رفتنت سرده
مقصـر نه منـم نه تو ... فقط عشقه که نامرده!

غـروب روبـروی ما ، شبـو کم‌کم رقم می‌زد
تو  می‌رفتـی و تنهایی به سمت من قدم می‌زد...

 

نوشته شده در سه‌شنبه 11 بهمن 1390ساعت 13:34 توسط lovelygirls2011| ارسال نظر(0) |

ز یک دروغ تــازه می تـرسـم
از حسِ غمـگــینِ شـروعـی نو
قلبت اگه هم جنـسِ خـورشیده
از شیـشه ی تـردیدِ من رد شو
 

روشن کن این مخروبـه ی سردو
خـالی کـن ایـن لبــریـزیِ دردو
ثابت کن ، احساست فقـط عشقه
می شـه به هم تکـیه کنیم هردو
 

ثابت کن ،  ارزش داره همـراهـی
توُ  جـاده ی مـرمــوزِ تـنـهـائی
مقصـد اگرچـه دوره ... ثابت کن!
حتـی اگـه گـم شـم ، تـو پیـدائی
 

دیگـه نمی خـوام وقـتِ افتادن
حـامیِ من دسـتِ خـودم باشه
یا قـامـتـم زیـرِ فـشـارِ بغـض
با یک تلـنـگر ، بشـکنه ، تـا شه!
 

توُ وسـعـتِ حرفای مصنوعی
                 بسه تظاهر با لبِ خندون
                                   چـیـزی نگـو ، تا واقعیت رو
                                              چشمات بگن ،  با لهجه ی بارون...


 

نوشته شده در سه‌شنبه 11 بهمن 1390ساعت 13:29 توسط lovelygirls2011| ارسال نظر(0) |

دستهايم را که ميگيري...

حجم نوازش لبريز ميشود!

گويي تمام رزهاي زرد باغها

با دستهاي بي دريغ تو

براي من

چيده ميشوند

و قلب من

پرنده اي ميشود

به پاکي بيکران نگاهت

پر ميکشد...

و در آن وسعت بي انتها

در خاکستري اندوه ابرها

گم ميشود

دستهايم را که ميگيري...

نگاهم

اين قاصدک هاي بي تاب هزاران شور

در آبي فضا رها ميشوند

و بغض گريه ها

از شنيدن نفس زدنهاي روح

زير هجوم آوار سرنوشت

بي صدا شکسته ميشود...

دستهايم را که ميگيري...

عبور تلخ زمان را

ديگر

نميخواهم که باور کنم.....!

نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن 1390ساعت 18:05 توسط lovelygirls2011| ارسال نظر(0) |

دوباره مي‌نويسمت، بدون اينکه بشمرم
بدون اينکه عطرتو، به ذهن خونه بسپُرم

به ناخود آگاه خودم، سري دوباره مي‌زني
بدون اينکه حس کنم، هزار صفحه با مني

چه ساده مي‌رسم به تو، هميشه زود باورم
که خواب با تو بودنو، بدون گريه مي‌پرم

ترانه‌ساز من شدي، پر از اميد و آرزو
چرا سکوت مي‌کني، به جاي من خودت بگو

چه ساده مي‌بري منو، به انتهاي دفترم
درون اين ترانه‌ها من از خودم جلوتَرَم

به داد واژه‌ها برس، که عاميانه‌تر بِشَن
ازعاشقونه‌ها بگو، نگاهمو ورق بزن

صداي بي‌صداي من، هميشه خوب نازنين
بيا و بين کاغذا، حضور دستاتو ببين

نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن 1390ساعت 17:59 توسط lovelygirls2011| ارسال نظر(0) |

نوشته شده در شنبه 08 بهمن 1390ساعت 23:16 توسط lovelygirls2011| ارسال نظر(0) |

سکوت کوچه های تار جانم، گریه می خواهد

تمام بند بند استخوانم گریه می خواهد

بیا ای ابر باران زا، میان شعرهای من

که بغض آشنای ابر گریه می خواهد

بهاری کن مرا جانا، که من پابند پاییزیم

و آهنگ غزلهای جوانم گریه می خواهد

چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی

که حتی گریه های بی امانم، گریه می خواهد

نوشته شده در شنبه 08 بهمن 1390ساعت 23:14 توسط lovelygirls2011| ارسال نظر(1) |

چند تا دوسم داری ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم

نوشته شده در جمعه 07 بهمن 1390ساعت 23:11 توسط lovelygirls2011| ارسال نظر(1) |

 

از دریا پرسیدم:که این امواج دیوانه ی تو از کرانه ها چه میخواهند؟

 

چرا اینان پریشان و در به در سر بر کرانه های از همه جا بی خبر می زنند؟

 

دریا در مفابل سوالم گریست! امواج هم گریستند...

 

آن وقت دریا گفت: که طعمه ی مرگ تنها آدمها نیستند امواج هم مانند آدمها می میرند و

 

 این امواج زنده هستند که لاشه ی امواج مرده را شیون کنان به گورستان سواحل

 خاموش می سپارند!

نوشته شده در جمعه 07 بهمن 1390ساعت 23:01 توسط lovelygirls2011| ارسال نظر(0) |

1.دوستت دارم، نه بخاطر شخصیت تو ،بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم.

2.هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

3.اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

4.دوست واقعی کسی است که دستهای تو را نگیرد ولی قلب تو را لمس کند.


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 07 بهمن 1390ساعت 22:50 توسط lovelygirls2011| ارسال نظر(0) |

عشق عشق یعنی خلوت و راز و نیاز
عشق یعنی محبت و سوز و گداز
عشق یعنی سوز بی ماوای ساز
عشق یعنی نغمه ای از روی ناز
عشق یعنی کوی ایمان و امید
عشق یعنی یک بغل یاس سپید
عشق یعنی یک ترنم از یه یار
عشق یعنی سبزی باغ و بهار
عشق یعنی لحظه دیدار یار
عشق یعنی انتهای انتظار
عشق یعنی وعده بوس و کنار
عشق یعنی یک تبسم بر لب زیبای یار
عشق یعنی حس نرم اطلسی
عشق یعنی با خدا در بی کسی
عشق یعنی همکلام بی صدا
عشق یعنی بی نهایت تا خدا


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 07 بهمن 1390ساعت 22:49 توسط lovelygirls2011| ارسال نظر(0) |


Power By: LoxBlog.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران