♥♥♥فرشته های عاشق♥♥♥
♥♥♥حرفی ندارم..من حاضرم حتی جانم به لبم برسد،اگرتوجانم باشی...♥♥♥
سلام سلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام حال شــــــــــــــــــــــــــمـــــــــــــــا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وای دیگه ایندفعه رکورد آپ نکردن طولانی روزدم دم خودمو،خودتو،خودشو،خودمون گــــــــــــــــــــــــــــرم نامردامیاین ونظرنمیدین ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟حالابه حسابتون برسم که کیف کنید... مثل برق این چندماه گذشت...وقتی میگم برق اصلااغراق نیست ها،واقعامثل برق گذشت... امتحانات ترم1ازنهم دی شروع شدن وهنوز4تادیگه دارم ایشالا تا30دی تموم میشن دعـــــــــــــــــاکنیدواسه آبجیتون... دوستتون دارمــــــــــــــــــــ بابای... انقدربغضهایم رافرودادم وخندیدم که خداهم باورش شد چیزی نیست یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم ؟ سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم وای خدامیدونیدچتدوقته نیومدم نت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟حسابش ازدستم دررفته........... چطورید؟دلـــــــــــــــــــــــــم واسه همتون شده یه فینگیلی امسال یه سال مزخرفه بخدا فکرشوبکنیدکلاس پیش دانشگاهی تجربی همون کلاس آزمایشگاه پارساله ازکفش تاسقفش همش کاشی... اصلایه وضعیتیه ولی خب ساله آخره دیگه ایشالا امسال کنکوربدم،قبول بشم.... دعاکنیدبراااااااااااااااااااااااااااااااااام راستی من دیربه دیرآپ میکنم دیگه خودتون ببخشید... درضمن شرمنده اگه نمیام وبتون یانظرنمیدم یالینکتون نمیکنم خودتون زحمتشوبکشیدپیلیز خیلی پرروأم نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ معذرت دیگه دوستتون دارم فعلا... عجب خدایی داریم براحتی میتونه مچمون روبگیره.... ولی بجای اون دستمون رومی گیره... سلام عزیزای خودم حالتون چطوره؟ وای جاتون خالی،انقدمسافرت خوش گذشت بهم که حدوحدودنداره هرچی بگم کم گفتم سه خانواده بودیم،ماوخاله ام ومادربزرگ وداییام که یکیشون عقدکرده ویکیشون مجرده اول رفتیم خرم آبادوازاونجارفتیم داران واصفهان وکاشان،قم،همدان،قمصر،خلاصه کلی شهررفتیم 8روزاونجابودیم ومثل برق گذشت واقعا 5شنبه رسیدیم دزفول،به محض اینکه واردخوزستان شدیم انقدهواگرم بودکه فکرکنم اولای راه جهنم روتجربه کردم راستی بهتون گفته بودم که کنکورآزمایشی دادم...چندروزپیش رفتم نتایج رونگاه کردم دیدم درکمال ناباوری مهندسی شیمی دزفول قبول شدم رتبه ام هم166شد،خودمونیم هاخیلی هم بدنشدم ولی حیف که آزمایشی بود خلاصه کلی خرکیف شدم امروزصبح هم فهمیدم که1مهردبیرستان نمیریم نمیدونم چیشده،حالافرداته وتوی قضیه رودرمیارم خونمون رومیخوایم عوض کنیم ازاین خونه دیگه دلم زده بابا وااااااااااااااااای چهارنبه وپنج شنبه جشن عروسی داریم حالامن چــــــــــــــــــــــی بــــــــــــــپــــــــــــــــــــوشــــــــــــــــــم خداااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بایدبرم لباس بخرم اینجوری فایده نداره ازاصفهان کلی چیزخریدم ها ولی بدردجشن عروسی نمیخورن غریبه هم نیست دوماد،پسرعمه ی مامانه خب سرتون رودردآوردم چاکـــــــــــــــــرهمتون راستی فکرنکنم دیگه تندتندآپ کنم آخه درگیردرس واین چیزام اگروقت شد100%میرسم خدمتتون عاشـــــــــــــــــــــــــقـــــــــــــــــتـــــــــــــــونــــــــــــــــــــم بووووووووووووووووووووووووووووووووووووس فعلا....................... وای خداباورم نمیشه کمتراز1ماه دیگه تابستون تموم میشه ودوباره بوی ماه مهر دوستم اس دادگفت معاونمون ترسیده زلزله بیادناقص بشه آخـــــــــــــــــــــــــــه خدااااااااااااااایا اینم موقع بلای طبیعی فرستادن بودخب یانمیفرستادی یامیذاشتی 1ماه دیگه راستی ایشالااگرخدابخوادچندروزدیگه میریم سفر اوووووووووووووووونم کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مشهد دعاکنین که حتمابریم آخه من تاحالامشهدنرفتم امسال خیلی خیلی بایددرس بخونم شیفت ثابت هم که شدیم دیگه شده قوزبالاقوزبالاقوزبالاقوزوای حساب قوزاازدستم دررفت خلاصه امسال هرکلاسی40نفرشده وهمه ی دبیرافرارکردن ازترس اینکه خدایی نکرده گلوشون پاره نشده یدفعه بقول دوستم میگه اگه2نفرازمدرسه جیم بشن کی میفهمه؟؟؟؟؟؟؟؟ خدارحم کنه امسال بهمون ولی خب ساله اخره وبقول داداشم امیرعلی بایدخوش بگذرونیموعادت کنیم هــــــــــــــــــــــــــــــــی خدابدبخت وشدیم بذارین واستون یه خاطره بگم که هیچوقت فراموشم نمیشه (سال اول دبیرستان بودیم،یه دبیرداشتیم که واقعاسگ اخلاق بودیعنی اصلاغیرقابل تحمل بود،من موندم چطورتونستم 1سال باهاش دووم بیارم اولاکه اصلابه خودش زحمت نمیداددرس بده فقط ازروی کتاب میخوند،ثانیامینشست یه گوشه ویکی روصدامیزدکه بیاددرس جواب بده اونم چی!!شیمی،یکی دیگه روهم صدامیزدازش بپرسه وبه هردوشون نمره میداد امتحاناش هم درحدالمپیک سخت والبته مزخرف بودودرضمن من باهوش سرشارم تقریباهمه روکامل میگرفتم جزدوسه تاروکه گندزدم چرت ترین امتحانم که همه گُه زدیم یه امتحانی بودکه فکرکنم بیشتربدرددانشگاهی هامیخورد سه شنبه بود جلسه قبل امتحان دادیمواین جلسه خواست برگه هاروبده،ماهم که میدونستیم خراب کردیم این یکی رو تازه احمق میخواست درسی روکه امتحان گرفته روهم این جلسه بپرسه یه فکری زدبه سرمون،زنگ تفریح بود،رفتیم همه روازتوحیاط جمع کردیم آوردیم توکلاس درستگیره در کلاسمون مشکل داشت،وقتی می بست بایدبادعابازمیشد اون روزشیما(فضولترین دخترکلاس)باتمام توانش در روبست که بایدمیشکوندنش که بازش کنن بعدش دستگیره دروازجادرآوردیموپرتش کردیم توباغچه که اصلاپیداش نکنن خلاصه زنگ کلاس خوردودبیرداشت میومد فقط یه مشکل بودکه کلاسمون پنجره داشت ومیشدراحت ازش عبورکنی دبیراومدوکلی بادرکلاس کلنجاررفت ولی فایده نداشت ماهم مثل بچه های خوب که ازمون بعیدبودنشسته بودیم سرجامون وای داشتم میمردم ازخنده اومدزدتوپنجره وگفت که دروبازکنین،خنگول فکرکرده بود مادروگرفتیم بهش گفتیم خانم ماهم گیرافتادیم وکلی آه وزاری کردیم رفت به آقای زارع(مستخدم مدرسه)گفت ولی ازشانسمون رفته بودبیرون،برگشت گفت بایدصبرکنیم تاآقای زارع بیادپسرش هم رفته دانشگاه نیستش که بگیم اون بیاد ماهم که خوشحال...انقدخرکیف شده بودیم که لااقل امروزنمره های درخشانمون رونمیبینیم که شایدبعدافرجی شدواغفالش کردیم که ایناروتاثیرنده واسه مستمر که زدتوپنجره وگفت تاآقای زارع بیادمنم برگه هاتون رومیدم وای که بدجوری حالمون گرفت،کلی التماس کردیم که امتحانش خیلی سخت بودو....ولی کو گوش شنوا،اصلاکلا کربود همیشه امتحاناش از8نمره بودکه من گرفتم5.5 بالاخره پسرآقای زارع زودتراومدودروبازکرد،خوشتیپ بود(به چشم برادری البته) خب دبیراومدداخل وخواست بپرسه که بهش گفتیم نیم ساعت دیگه زنگ میخوره واونم گذاشت درس بده وداشت مطالبوروی تخته وایت بردمینوشت عصبانی بوداینجورلطف هاازش بعیدبود،مخصوصااینکه نخوادبپرسه همه ساکت بودیم فقط صدای خودکارمیومد،که یهویکی ازبچه هامثلامیخواست یواش بگه گفت آره بابانمیدونستم پسرش انقدجیگـــــــــــــــــــره(باپسرزارع بدبخت بود) وای که ماداشتیم می پوکیدیم دیگه،خوددبیرم خندش گرفته بود،اولین باربودکه خندشودیدم بالاخره انروزم کلادرس تعطیل شدیم هردفعه یکی یادحرف شیدامیفتادو د بروکه رفتیم واقعااونروزویادم نمیره،چقدزودگذشت اصلاانگارنه انگارکه3سال گذشته خب ببخشیدسرتون رفت!!!!کجارفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من برم بشینم پای تی وی که کُلداسپری شروع شده فعلا...
سکـــــوت میکنم بگذارحرفــــها آنقدر یکدیگر را بزننــــد ؛ تا بمیرنــــد ... !!!
عشق هایت را مثل
مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه کم برسیم
یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه ؟
به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه ؟
یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم ؟
کاشکی بدونم چقـَدَر باید مکافات بکشم
یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه ؟
چرا تا حالا نشده ، شاید گناه من باشه
یعنی میشه که دستامون با هم مثه یه رشته شه ؟
هر کی برای اون یکی درست مثه فرشته شه
یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم ؟
یه خواب راحت بکنیم ، یه آه راحت بکشیم
یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من ، دیوونت ؟
دوباره عاشقم بشه اون دل مثل رودخونت
یعنی میشه با هم باشیم من و خدامون و خودت ؟
درست مثه تولدم ، درست مثه تولدت
یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه ؟
تکیه کلام تو بازم ، من میمیرم برات باشه ؟
یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگا کنه ؟
میگی نمیشه ولی من ، همش میگم خدا کنه
یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه ؟
یه چیزی بشکنه فقط ، اونم طلسم ما باشه 














قراربوده بره تبریزولی ازترس جونش که یدفعه نخوادبعداز50سال جوون مرگ بشه نرفته اونجا


اگررفتم واسه همتون دعامیکنم


















.jpg)
يک جايي مي رسد که آدم دست به خودکشـــي مي زند،
نــه اينــکه يک تــيغ بردارد رگــ...ش را بزنـــد...نــه!
قيـــد احســـاسش را مـــي زنـد.
کانال تلویزیون عوض می کنی
و افتخار می کنی،
که عشق برایت این چنین است !
و من می خندم …
به برنامه هایی که هیچکدام ،
ارزش دیدن ندارند . . .
| Power By:
LoxBlog.Com |