♥♥♥فرشته های عاشق♥♥♥
♥♥♥حرفی ندارم..من حاضرم حتی جانم به لبم برسد،اگرتوجانم باشی...♥♥♥
نوشتن ندارد لابد، اما مینویسم شاید چون کلمهها معجزه دارند با خودشان، و من به معجزههای کوچک زندهام. این روزها که انگار مستام، و مثل پاندول، از خیلی خوب، به خیلی بد، در حال رفتن و آمدن، این روزها که برگها آرام و اندوهبار میریزند و آفتاب یک جور قشنگ ِ دلخواهیست، که همینجوری دارم شهریور پارسال را مرور ميكنم که ببینم چهام بوده آن موقع، بلکه بفهمم حالا چهام هست، که ببینم سال پیش، درست توی همین روزها آن آلبوم ستار ِ بچهگیها را کشف کردهام و چهقدر دلم لرزیده، درست همین روزها که دوباره همان آلبوم را گذاشته ام و ملودیها و ترانهها و کلمههای محشر٬ انگار از نمیدانم کجا دوباره آمده باشند بالا، و یادم بیفتد همهی آن در خانهی کوچک آن محلهی قدیمی راه رفتنهای دخترهی پنج، شش ساله و زمزمه کردنها، همین، همین روزها، فکر میکنم که کار ما، دست کم کار من، این نیست که به قول آقای شاعر بین گل نیلوفر و قرن، پی آواز حقیقت و این چیزها باشم، همین که این تصادفها، همین لحظهها را پیدا کنم، همین که نفس بکشم توی همین لحظهها و همین همزمانیها و نشانهها، برایم کافیست تو ميري و من فقط نگاهت ميکنم، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم
هميشه همينطور بوده!!!! عاشق كه مي شوي رهايت مي كنند!!!!! گويي مي آزمايندت!!! رهايت مي كنند تا ايمان بياورند كه باز ميگردي!!! رهايت مي كنند تا خود نيز بدانيكه در بندي و راهيجز بازگشت نيست....... در بند آن چشمان زيبا و صدايي كه آرام است و دلنشين و ترابا عشق پيوند ميدهد، و همواره ميدان عشق همين بوده است، عاشقت كنند و رهايت سازند........ من بودم و
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
از زندگی از این همه تکرار خسته ام سلام بهونه قشنگ من برای زندگی تا حالا بهت نگفتم ولی حالا میخوام بگم بی تو میمیرم .. میخوام بگم تو دنیای منی .. میخوام بگم با تو بودن چه لذتی داره .. میخوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !! میخوام بگم شدی مجنون عشقم ... میخوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم ! میخوام بگم که میخوام دلمو فرش زیر پات کنم .. میخوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !! میخوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !! میخوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم … میخوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم … میخوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو ندارم … میخوام بگم مثل خرابههای بم خرابتم … میخوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم ... میخوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !! میخوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !! میخوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من دوست دارم .. میخوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم … میخوام بگم هر شب با خیالت میخوابم !! میخوام بگم جایگاه همیشگی تو قلب منه !! میخوام بگم حاضرم قشنگترین لحظههام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم .. میخوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !! میخوام بگم در حد پرستش دوست دارم؟... 
میخوام عاشق بشم اما........تب دنیا نمی زاره
سر راه بهشت من .......درخت سیب می کاره
بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم، ولي براي ديدن تو فقط همين يک لحظه باقيست
هر جا که باشي، چه با من چه با ديگري خوشحاليت آرزوي قلبي من است!
.
.
.
اگه گفتم خداحافظ، نه اينکه رفتنت ساده است، نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده است
خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به روياها بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا
حالا که رفتني شده اي طبق گفته ات باشه، قبول
لااقل اين نکته را بدان: آهن قراضه اي که چنان گرم گرم گرم در سينه مي تپيد دلم بود نامهربان، خداحافظ
.
.
.
نه ديگر شعر ميخوانم نه ديگر شعر ميخواني
نه ديگر قدر ميدانم نه ديگر قدر ميداني
نه ديگر حرف هاي راست نه ديگر زندگي با ماست
همان شد که دلت ميخواست
.
.
.
کاش به جاي جدايي مردن بود ، چون مردن يک لحظه است و جدايي ذره ذره مردن
.
.
.
هنوز نيامده اي خداحافظ ؟
تقصير تو نيست
هميشه همين گونه بوده ، برو اما من پشت سرت دست نه ، دل تکان مي دهم !!
.
.
.
تقصير هيچکس ديگه نيست ، قصه ما تموم شده
حيف همه خاطره ها ، به پاي کي حروم شده
.
.
.
بمون بگو چکار کنم ، دنيا پر از درد و غمه
تموم زندگيم توئي ، تو هم که اخمات تو همه
.
.
.
من و تو دست در دست هم خواستيم آغاز کنيم، پس چرا قصه اين گونه شروع شد: يکي بود، يکي نبود
.
.
.
تو اين روياي سر در گم خدا حافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي تو دست سرد اين مردم
خدا حافظ گل پونه که باروني نميتونه
طلسم رو بر داره از اين پاييز ديوونه
.
.
.
گفتي محبت کن برو
باشد خداحافظ ولي
رفتم که تو باور کني
دارم محبت مي کنم
.
.
.
اي کاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود
يا مرا با او نمي کردي آشنا يا مرا از او نمي کردي جدا
.
.
.
گفتي خدا حافظ. گفتم نمي خواهي مرا؟
باشد…….نخواه…… اما اي کاش مي گفتي چرا؟
ادامه مطلب
تو
و یک عــــــــــــــــــــــــــــالمه حرف…
و ترازویی که ســــــــــــــهم تو را از شعــــــــــــرهایم نشان می داد!!!
کاش بودی و
می فهــــــــــــــــمیدی
وقت دلــــتنگی
یک آه
چــــــــقدر وزن دارد…

سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم.
ای کاش می دانستی...
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
هرگز قلبم را نمی شکستی
گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است.
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام....jpg)
آره بازم منم همون دیونه همیشگی
فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت؟!
دلم واست تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت!
حال من و اگه بخوای رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خسته ات نکنه
غم غریبی عزیزم سرد و شکسته ات نکنه
چادر شب لطیفتو از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آبتو یه وقت ناغافل نشکنی
اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون
منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون
راستی دیروز بارون اومد منو خیالت تر شدیم
رفتیم تا اوج آسمون با ابرا هم سفر شدیم
از وقتی رفتی آسمون پر کبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره
فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم !
حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شدو قسمت من آوارگی
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته
یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته
من میدونممن میدونم همین روزاعشق من ازیادت میره
بعدش خبر میدن بیا که داره عشقت میمیره
عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه
یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دلیل زندگی! با یه غمی دوست دارم
داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم
وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر
مگه نگفتم چشاتو از چشم من هیچ وقت نگیر
حرف منو به دل نگیر همش غم غریبیه
تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه!
میگم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن
نورشون بدرقه پاکی لحظه هات کنن
تنها دلیل زندگیم!
با یه غمی دوستت دارم... 
%20(2).jpg)
| Power By:
LoxBlog.Com |


